تبليغاتX
وصیت نامه




                                       




    نويسندگان
 



        آثار تاريخي يك تنها
 



    دوستان من تنها
 
 

 
 
 





ای کاش               

 

حیف که نمیشه دوباره به دوران بچگی برگشت دورانی که فقط ارزو داشتیم بزرگ میشدیم اما الان که خوب فکر میکنم میگم ای کاش هنوز بچه بودمو هیچی سرم نمیشد ای کاش بچه بودم و خوب و از بد تشخیص نمیدادم  ای کاش میدونستم وقتی بزرگ شم غم وغصه توی دلمه و دیگه از شادی های دوران بچگی خبری نیست ای کاش ...

 

ای کاش هیچ حسی توی وجودم نبود نه شادی نه غم نه چیزه دیگه چون احساسم منو بیچاره کرد ای کاش زندگی نبود این دنیا لعنتی و خیلی از کسایی که دوسشون داشتم.

 ای کاش حسی به اسم عشق وجود نداشت تا خیلی ها مثل من ارزوی مرگ نکنند.

ای کاش قلب ادم ها مثله سنگ بود تا قبل از اینکه بهشون نزدیک بشی ازت فاصله بگیرند نه اینکه تا وابسته شون شدی تنهات بذارن .

 

حیف منو دله من * عمری گرفتی از من

تموم زندگی ام شد * به پای تو نشستن

 

حیف منو دله من * که تو دوسم نداشتی

اخرش هم که راحت * رفتی تنهام گذاشتی

 

ای کاش همیشه به یاده تنها کسی بودیم که همیشه هوامونو داره همونی که اون بالاست و دلم براش تنگه همون خدایی که از یاده خیلی ها رفته اما دلم خیلی براش تنگه 

 

 

خدایا بدون تنها دلیلی که منو تو دنیا نگه داشته اینه که هنوز بالا سرمی.

ای کاش ...


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 15:43 | |           







تنفس ازاد               

 

توی خلوت پر از هم همه ام * که صدایی به صدا نمیرسه

اگه میتونی منو دعا بکن * من که دستم به خدا نمیرسه

 

اسمون ها ارزونی پرنده ها * جای اسمون ها یه قفس بده

همه ی دار و ندارمو بگیر * هر چی بودمو دوباره پس بده

 

بازم هیچ راهی به مقصد نرسید * من هزار و یک شبه معطلم

تا ته جاده ی دنیا رفتمو * بازم انگار سر جای اولم

 

چرا دنیا با تمام وسعتش * مرحمی برای زخم من نداشت

پای هر چی که دویدم اخرش * حسرت داشتنش رو تو دلم گذاشت

 

سر روی شونه های سرد روزگار * قده این فاصله هق هق میکنم

دارم از ثانیه ها سیر میشم * دارم از دوری تو دق میکنم

 

پشت خنده های مصنوعی من * دل بده به بغض شکسته دل

روزگار سردمو ورق بزن * دست مهربونت رو به من بده

 

گم شدم توی شبی که خودمم * شبی که حتی یه فانوس نداره

منو با خودت ببر به روشنی * اخه هیچکسی مثل تو منو دوست نداره

 

لک زده دلم واسه ی هم زبون * شیشه ی دل همه سنگ شده

میدونی دلیل گریه هام چیه * ای خدا دلم برات تنگ شده

 

ای خدا دلم برات تنگ شده دیگه تمومش کن اخه چقدر توی این دنیای لعنتی بمونم؟ مگه من از تو چی میخواهم ؟ دیگه بریدم رسیدم به اخر خط . همیشه باید بگم که دلم برات تنگ شده میخواهم بیام پیشت از ادم ها بریدم از این زندگی کوفتی .

بازم مثله همیشه اومدم و نوشتم اما میدونم به ارزوم نمیرسم  توی زندگی فقط یه ارزو دارم اونم مرگه نمیدونید وقتی به مرگ فکر میکنم چقدر اروم میشم اما حیف که حسرت مردن هم به دلم مونده   


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 0:46 | |           







لالمونی               

 

خدایا میدونم اگه بمیرم هیچی تموم نمیشه تازه شروع کاره میدونم اونقدر گناه دارم که اون دنیا هم تو عذابم خدایا چرا هیچوقت درد هام تموم نمیشه دیشب خواب یه   بی معرفت رو دیدم کسی که هیچ وقت نمیفهمه دوسش دارم فقط تو خوابه که مهربونه میدونم از یاده اونم میرم ول کن بابا .

 

چرا من همش از غم مینویسم ؟ چرا لالمونی گرفته ام ؟چرا با هیچکسی حرف نمیزنم ؟ چرا بهونه ای برای خنده ندارم ؟ چرا کسی غم توی خنده هامو نمیفهمه؟

 

دیگه برام مهم نیست کی جونم رو میگیری چون من یه مرده ام اصلا چه فرقی میکنه کی بمیرم وقتی که هیچی واسم اهمیت نداره یعنی میشه یه روزی این شعر به حقیقت تبدیل بشه:

 

این صدای گریه از کجا میاد*چرا لحظه لحظه دورم میکنند

من که هستم هنوز نفس دارم*واسه چی زنده به گورم میکنند

 

با اینکه لالایی مرگ رو میشنوم*داره باورم میشه مرده منم

چی داره میخوره استخونمو*این چیه رد میشه از رو بدنم

 

چرا هیچ دعایی یادم نمیاد*ای خدا چرا بهم نمیرسی

اینجا تاریکه دارم دق میکنم*چرا دستهامو نمیگیره کسی

 

از توی روزهای سیاه سفید من*نکنه هر چی بده پیش بکشن

داره گرمم میشه گرمه نفس هام * نکنه منو به اتیش بکشن

 

نه دیگه بر نمیگردی نمیشه*اینجا جاده ها همه یک طرفه است

همه ی درها به روت بسته میشه*اخ که می میره نفس

 

اینجا کسی نگات نمیکنه*هر طرف بری به بن بست میرسی

این جا ذره ذره میپوسه تنت*اینجا دستهاتو نمیگیره کسی

 

جز خدا هیچ کسی نمی مونه برات*شیشه ی دل همه سنگ شده

ولی تو توی قبرت هم داد بزن*ای خدا دلم برات تنگ شده

 

 


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 23:0 | |           







یه مشت حرف مفت               

 

صدای خراطهاست که از توی گوشی وجودمو پر میکنه.من چرا انقدر خسته ام؟

این بغض لعنتی هم که ول کن نیست.

چقدر سخته وقتی اشکی نباشه تا گونه هاتو خیس کنه . اونا هم وقتی بهشون احتیاج داری بیخیالتن . اونا هم بی معرفتن.

 

رفتی واسم چی گذاشتی بی وفا

تقاص عشقمو بده یا واگذارت میکنم به خدا

دار و ندارمو گرفتی من دیگه چیزی ندارم

یه نفس بود که حالا دیگه اونم ندارم

 

توی تاریکی راه میرمو به خاطراتم فکر میکنم چقدر زود گذشت ؟ چقدر زود دیر شد؟ اهای فرشته ی مرگ کجایی؟ هنوزم قهری؟ د بیا دیگه...

 

چقدر انتظار اخه؟دلم خواب میخواد یه خواب ابدی خوابی که دیگه بعدش بیداری نباشه.حالا بعدش هر چی میخواد بشه جهنم یا بهشت؟مگه واسه من فرقی هم میکنه؟

از این دنیای لعنتی که بهتره.

 

چی کار باید میکردم که نکردم هان؟

این همه سال دور خودم یه دیوار کشیدم و رفتم توی لاک تنهایی خودم به حدی که همه رفتارهام عوض شد . چقدر مسخره؟

بازم صدای خراطها خودش رو توی سلول های بدنم جا میکنه

 

سخته بیشتر از اونی که ادم فکرشو بکنه. زمان هر چیزی که بگذره اگه دیر بجنبی از انجامش وحشت پیدا میکنی.چیزی که امثال رضا باهاش درگیرن.یه خنده که واسه دل این و اون روی لب هامه .دلم افسرده نیست چون هنوز خدا باهامه اما خیلی خسته و خاک گرفته ام. خستگی حمل کردن یه جسم به همه جا.

 

همتون رفتید. اومدنی رفتنی نه ؟ پس چرا این تن و روح خسته ی من رفتنی نیست؟

 

 

 

با تشکر از داداش فرهاد عزیز

 


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 23:56 | |           







جون به لب                

 

سلام دوستای مهربون من حالتون خوبه ؟ منم ... اینم یه شعر که خیلی دوسش دارم

 

  

بگو همه برن این نفس های اخره

تو فقط برام بخند اینجوری خیلی بهتره

 

دمه اخری بذار سیر بشینم نگات کنم

غزل اخرمو فدای خنده هات کنم

 

عزیزم گریه نکن خرابه هرهق هق تم

کاش نفس یاری کنه بازم بگم عاشقتم

 

بگو هیچکسی نیاد میخواهم باهات تنها باشم

دستهاتو به من بده که دارم از هم میپاشم

 

دیگه بیتابی نکن اشفته حالم میکنی

فقط بهم بگو که حلالم میکنی

 

با توام تا به ابد نمیشی از دلم جدا

گل مهربون من قرارمون پیش خدا

 

رده خندهاتو هیچکسی نشونم نمیده

تا میام حرف بزنم گریه امونم نمیده

 

میدونم سخته ولی رفتن من حقیقته

واسه من گریه نکن این اخرین وصیته

 

 

بگو هیچکسی نیاد میخواهم باهات تنها باشم

دستهاتو به من بده که دارم از هم میپاشم

 

دیگه بیتابی نکن اشفته حالم میکنی

فقط بهم بگو که حلالم میکنی

  


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 23:13 | |           







کی میام پیشت ؟               

 

این شعری که امروز مینویسم واسه کسایی که دوستشون داشتم ولی دوستم نداشتن واسه کسایی که همیشه بیادشون بودم ولی از یادشون رفتم واسه کسایی که اونقدر دوستشون دارم که انگار تیکه ای از وجودم شدن ولی دوستم ندارن و در اخر برای خدای خودم مینویسم

 

بعده مردنم نمیخوام سر خاک من بشینی

نمیخوام گذشته هامو جلوی چشات ببینی

 

بعد مردنم نمیخواهم یاده خوبی هام بیفتی

یاده حرفهایی که قبل مردنم بهم میگفتی

 

نمیخواهم اشک های چشمات بریزه به روی گونه ات

نخواستی بفهمی دلم شده عاشق و دیوونه ات

 

حتی نمیخوام تو رو ببینم وقت مرگم

تو روخدا نشین کنار قبرم

 

 

ای خدا دلگیرم ولی احساس غم نمیکنم

چون با توام پیشه کسی سرم رو خم نمیکنم

 

 

خدایا کی میام ؟    


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 22:50 | |           







من خط فاصله تو               

 

منو بگیر از این روزهای در به در

از این روزها و شب های بی ثمر

 

منو ببر به خاطرات رفتمون

روزهایی که تو جا گذاشتی پشت سر

 

تو کوچه ها نمیشه بی تو پرسه زد

خیابون ها غریب و غم گرفته اند

 

کجا برم چرا نمیرسم به تو

کجایی پس چرا نمیرسی به من

 

حالا که نیستم کی اشک هاتو پاک کنه

کی عاشقونه مینویسه اسمتو

 

بدون من هزار سال دیگه هم

بدون کسی نمیشکنه طلسمتو

 

چقدر حرف مانده و نمیشنوی

چقدر راه مونده و نمیکشم

 

ببین کجای قصه پس زدی منو

محاله بی پناه تر از این بشم

 

                         غریبگی نکن دلم غریبه نیست

همونه که برات ستاره چیده بود

 

بگو کی به یادته بگو که یادته

همون که گفتی از خدا رسیده بود

 

تو شونتو نمیسپاری به هق هق ام

نه میگی عاشقی نه میگم عاشقم

 

نه تو دیگه برام اون عشق ثابقی

نه من برات اون گل شقایقم

  


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 19:57 | |           







تا حالا شده               

 

تا حالا فکر کردین هدف ما از زندگی چیه ؟

 

خب معلومه جواب بی شک مرگه به نظر من تنها راه راحت شدن از همه ی مشکلات مرگه شاید به نظر شما من اشتباه فکر میکنم اما هیچکدومتون از دل من خبر ندارید یعنی تاحالا واقعا برای کسی درد دل نکردم یعنی کسی رو هم ندارم که براش درده دل کنم فقط یه دوست مهربون دارم که دلم نمیاد ناراحتش کنم باور کنید اصلا خوشم نمیاد حرف هامو اینجا بنویسم ولی دیگه جایی برای گفتن حرف هام ندارم بیخیال تاحالا شده زندگیتون بخاطر کسی که نسبت به شما هیچ حسی نداره تلف شده باشه تا حالا این حس به شما دست داده که توی دنیای به این بزرگی کسی رو ندارین تا حالا شده بهونه های خنده تون دیگه نباشن تا حالا شده از داشتن خیلی چیزا پشیمون شده باشین تا حالا شده ارزو کنید ای کاش هیچوقت به این دنیا نمیومدین تا حالا شده دلتون برای خدا تنگ بشه ولی احساس کنید که خدا توی درگاهش برای شما جایی نداره تا حالا شده محتاج این باشید که فقط با یکی حرف بزنید اما کسی نباشه تا حالا شده احساس اضافی بودن کنید تا حالا شده فکر کنید دارید نفس های بی هدف میکشید من نمیگم سلطان غم منم ولی من همینی هستم که هستم


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 15:15 | |           



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.vasiat-nameh.blogfa.com